خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۸۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سیمین زنخ که طره عنبرفشان برددل را در افگند به چه و ریسمان برد
۲
می گفت سرو دی که ازو یک سرم بلندکو باغبان که تا سر سرو روان برد
۳
تیغ ار چه می برد همه پیوندهای جانفرقت بتر که همدمی دوستان برد
۴
کسی دردناکتر بود از ضربت فراق؟جلاد گر به گاه قصاص استخوان برد
صفحهٔ ۱ از ۳