خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۸۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یاری کس از کرشمه و خوبی نشان بوداز وی وفا مجوی که نامهربان بود
۲
زانجا که هست خنده گل بلبل خراببر حق بود که عاشق روی چنان بود
۳
ای آفتاب، بار دگر چون توانت دیدجایی که سایه تو برین دل گران بود
۴
نزدیک دل بوند بتان، وان که همچو تستنزدیک دل مگوی که نزدیک جان بود
صفحهٔ ۱ از ۳