خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۸۷۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ترکی و خوبروی، کسی کاینچنین بودنبود عجب گر دل او آهنین بود
۲
ماییم و خوابهای پریشان تمام شبخوش وقت آنکه با چو تویی همنشین بود
۳
تیغم نه بر قفا، به گلو زن که گاه مرگرویم به سوی تو، نه به روی زمین بود
۴
پیرایه گلو بود از دست دوست تیغوان خون کزو چکد علم آستین بود
صفحهٔ ۱ از ۳