شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۸۸۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چشمت که قصد جان من ناتوان کندگویم مکن به قصد دل، همان کند
۲
مرغ دل آشیانه به زلف تو می کندچون طوطیی که میل به هندوستان کند
۳
آن کس که مانده بسته سودای زلف توسودش همین بود که دلی را زیان کند
۴
از نردبان زلف تو هردم به آفتابآسان رسد، ولیک شبی در میان کند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth