خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۸۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر گاه مرغی از سر شاخی نوا زندآید به دل کسی و ره جان ما زند
۲
فریاد از آن دلی که به فریاد هر شبینالش به درد از آن سر زلف دو تا زند
۳
نی نغمه طرب که بود ارغنون مرگمرغی که در شکنجه دامی نوا زند
۴
ای فاخته، زناله زن آتش به بوستانکز گل امید نیست که بوی وفا زند
صفحهٔ ۱ از ۲