شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۹۰۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مهی بر آمد و از ماه من خبر نرسیدنسیمی از سر آن زلف تازه تر نرسید
۲
کدام دیده خونبار شد عنانگیرش؟که دور مانده من هیچ از آن سفر نرسید
۳
زبان ز پرسش آیندگانم آبله شدکز آن مسافر ره دور من خبر نرسید
۴
بسوختم به شب هجر و کنج تنهاییکه کس ز حال من مستمند بر نرسید
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth