خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۹۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز خانه دوش که آن غمزه زن برون آمدهزار جان گرامی ز تن برون آمد
۲
نبرد کس دل آواره باز هر سوییکه بهر دیدن او مرد و زن برون آمد
۳
به زلف شانه همی کرد دی که چندین دلشکسته بسته ز هر یک شکن برون آمد
۴
عجب بود که اگر من زیم در این نوروزکه سبزه تر او از سمن برون آمد
صفحهٔ ۱ از ۲