شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۹۱۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
فغان که جان من از عاشقی به جان آمدز دست چشم و دل خویش در فغان آمد
۲
به راه دیدم و گفتم رود به خانه، نرفتبه سویم آمد و اندر میان جان آمد
۳
ندیده بودم و دعوی صبر می کردمدلم نماند در آن دم که ناگهان آمد
۴
تو دیر زی که مرا جان من بکشت امروزنظاره تو که چون عمر جاودان آمد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth