خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۹۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سرم فدات چو تیغ تو گرد سر گردددلم نماند که تیر ترا سپر گردد
۲
بزن تو تیر که من آن سپر نمی خواهمکه دیده را ز رخت مانع نظر گردد
۳
چو بر زمین گذری هیچ جانور نزیدولی به زیر زمین مرده جانور گردد
۴
مخور فریب جوانی به حسن ده روزهکه آفتاب چو بر اوج رفت در گردد
صفحهٔ ۱ از ۳