خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۰۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل شد ز دست و بر مژه از خون نشان بماندجان رفت و یار گم شده بر جای جان بماند
۲
از ناخن ار چه سینه کنم، کی برون شود؟خاری که در دورنه جانم نهان بماند
۳
دنبال یار رفت روان کرد آب چشمآن رفته باز نامد و اشکم روان بماند
۴
مرهم نکرد ریش مرا پند دوستانواندر دلم جراحت گفتارشان بماند
صفحهٔ ۱ از ۳