خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۰۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از خط او نسخه سبزه به صحرا ببردآب ریاحین سبز هم به تماشا ببرد
۲
برد خط و زلف او جان و دل عاشقانزان رمقی مانده بود، سبزه به صحرا ببرد
۳
در بن خاری بدم جای گرفته چو گلباد هوایش مرا آمد و از جا ببرد
۴
تا تو خرامان چو کبک دی به چمن در شدیکبک برون شد ز باغ، جان به تگ پا ببرد
صفحهٔ ۱ از ۲