خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۰۵۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در گریه خون عاشقی کو خان و مان راتر نهدعاشق نخوانندش، مگر آنگه که جان راتر نهد
۲
عشقی کز آب و گل بود، مژگان به حیله تر کندسیلی که از بامی رسد، جز ناودان راتر نهد
۳
مژگان و ابرو را نشاند از مستی اندر خون منچون ترک را ره دادمی، تیر و کمان راتر نهد
۴
گویند بعد از مردنم، کان مست ن بر خاک منچندان فشاند جرعه ها کین استخوان راتر نهد
صفحهٔ ۱ از ۲