خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۰۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای از تو خوبان خورده خون تو از همه خونخواره ترعیاره ای کافر دلی چشمت ز تو عیاره تر
۲
من عاشقم بر روی تو، نادان چه سازی خویش را؟دانی که نبود بی سبب چشم کسی همواره تر
۳
چندی ز جور خود مرا رخساره تر دیدی به خونلب تر نکردی هیچ گه کز چیست این رخساره تر؟
۴
در کشتن بیچارگان آشفتی و بر من زدیدانم ندیدی در جهان کس را ز من بیچاره تر
صفحهٔ ۱ از ۲