خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۰۹۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای ترا در زیر هر لب شکرستانی دگرجز لبت ما را نمک ندهد نمکدانی دگر
۲
من غم دل گویم و تو همچنان مشغول نازتو به شهری دیگر و من در بیابانی دگر
۳
من به تو حیران، تو می گویی که پیمان تازه کنبار اول عمر و آنگه عهد و پیمانی دگر
۴
وه که چندان جان محنت کش مرا سوزی، بسوزخانه خالی کن که آدم باز مهمانی دگر
صفحهٔ ۱ از ۳