خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۱۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
فزون شد عشق جانان روز تا روزکجا زین پس شب ما و کجا روز
۲
ز بیهوشی ندانم روز و شب راشبم گویی یکی گشته ست با روز
۳
دل است این، هیچ پیدا نیست، با خونشب است این، هیچ پیدا نیست، یا روز؟
۴
چه خفتی؟ خیز، ای مرغ سحر خیزترا روزی همی باید، مرا روز
صفحهٔ ۱ از ۲