شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۱۲۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مست من چون جرعه نوشی، باده ای بر من بریزدرد جام خود برین رسوای مرد و زن بریز
۲
چشم تو مست است، گر کم ایستد ناکرده خونخون من در پیش آن قتال مردافگن بریز
۳
دشمن جان من است آن غمزه، تا خوش گردد اوآنچه درد من شنیدی پیش آن دشمن بریز
۴
دل شد از تیر غمت روزن چو خواهد رفت جانشربتی از جام خود باری بر آن روزن بریز
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth