خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۱۶۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شد دل من خون ز داغ هجر او یارب کیشبینم و از دیده و دل آورم نقل و میش
۲
دی به ره بود او روان و من فتادم بر زمینمی شد او چون آفتاب و من چو سایه از پیش
۳
شرح روزنها که از تیر تو دارد سینه امتا بگوید پیش تو بنواز یک دم چون نیش
۴
تا ز تاب عارضش خلقی بسوزد هر زمانمی زند بر آتش رخسار او آب خویش
صفحهٔ ۱ از ۲