خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۱۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آیتی از رحمت آمد، گر چه سر تا پا تنشهم دعایی می دهم از سوز دل پیرامنش
۲
سوخت جان و شعله ای نامد برون در پیش اوزانکه ترسم دل بسوزد ناگه از سوز منش
۳
شمع را سوزد دل پروانه چون روشن نبودسوخت خود را و آتش خود کرد پیدا روشنش
۴
بازویم طوق سگان کوی او بوده بسیحیف باشد کاین سفال آویزم اندر گردنش
صفحهٔ ۱ از ۲