خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۱۹۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
او می رود و عاشق مسکین گرانشچون مرده که در سینه بود حسرت جانش
۲
بی مهر سواری که عنان باز نپیچدآویخته چندین دل خلقی به فغانش
۳
ناخوش همی آزارد و یا طالب خونی ستای خلق، بگویید به جوینده نشانش
۴
یادست که در خواب شیش دیده ام، امااز بی خبری یاد ندارم که چسانش
صفحهٔ ۱ از ۲