خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۲۰۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
غم دل زان خورم کانجاست آن بالای چون سیمشوگر نه دل که دشمن شد مرا، چه جای تعظیمش
۲
دهانش میم مقصود است و صد سبق از غمش خواندمنشد ممکن که یک روزی نهم انگشت بر میمش
۳
هزاران جان مسکینان دو نیم است از دهان اوکه آن سلطان بخنده می کند هر لحظه دو نیمش
۴
دلم را بذل جان فرمود پیراهن که می لرزدبسان مدخلان ترسم بران اندام چون سیمش
صفحهٔ ۱ از ۳