خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۲۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رسته بودم مه من چندگه از زاری دلاز نمکدان تو شد تازه جگر خواری دل
۲
تو همی آیی و صد غارت جان از هر سودر چنین فتنه کجا صبر کند یاری دل؟
۳
هر کسی با دل آزاد ازین شهر گذشتمن گرفتار بماندم به گرفتاری دل
۴
دل گنه کرد که عاشق شد و نزد خوباننشود عفو همه عمر گنه کاری دل
صفحهٔ ۱ از ۳