خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۲۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من آن خاکم که در راه وفا رو بر زمین دارمز سودای بتان داغ غلامی بر جبین دارم
۲
ز مردن غم ندارم، لیک روزی کز غمت میرمفراموشت شود از من به عالم غم، همین دارم
۳
فدا کردیم در عشقت دل و دین و ز من ماندههمین جانی که آن هم بهر روز واپسین دارم
۴
مرا گویند کاندر وصل او خوش باش، چون باشم؟که چون هجران شبان روزی بلایی در کمین دارم
صفحهٔ ۱ از ۲