خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۲۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بگویم حال خویشت، لیک از آزار میترسموگر ندهم برون، ز اندیشه گفتار میترسم
۲
چه حال است این که از بیم رقیبان ننگرم رویت؟هوس میآیدم گل چیدن و از خار میترسم
۳
معاذالله که از مردن بترسم در غمت، لیکنز داغ دوری و محرومی دیدار میترسم
۴
دلی دارم کباب از دست غم، پیشت کشم، لیکنز خوی نازک آن نرگس خونخوار میترسم
صفحهٔ ۱ از ۳