خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۲۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چمن چون بوی تو آرد، به بویت در چمن میرمبه یاد قد تو در سایه سرو سمن میرم
۲
زیم از تو، بمیرم هم ز تو فارغ ز جان و تننیم چون دیگران کز جان زیم یا خود ز تن میرم
۳
خوش آن وقتی که تو از ناز سویم بنگری و منبه زاری کشته، انگشت اوفگنده در دهن میرم
۴
شدم رسوا درون شهر، در صحرا روم، اکنونکه رسواتر شوم، گر در میان مرد و زن میرم
صفحهٔ ۱ از ۲