خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۲۶۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در دیده چه کار آید؟ این اشک چو بارانمبر دیده اگر، جانا، سروی چو تو بنشانم
۲
خود را به سر کویت بدنام ابد کردماز هر چه جز این کردم، از کرده پشیمانم
۳
جانم به فدات آن دم کز بعد دو سه بوسهگویم که یکی دیگر گویی تو که نتوانم
۴
از تیغ جفایم کش بی هیچ دیت، زیرازین بیش نمی ارزد در نرخ وفا جانم
صفحهٔ ۱ از ۳