شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۳۰۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یارب، چه باشد گه گهی جانان در آغوش آیدممستسقی لعل ویم یک شربت نوش آیدم
۲
در ره فتاده مانده ام، دیده نهاده بر رهمبازو گشاده مانده ام، تا کی در آغوش آیدم؟
۳
خواهم شبی کز بوی او بیخود شوم پهلوی اوگه رو نهم بر روی او، گه دوش بر دوش آیدم
۴
گاهی که عجز آرد به ره سلطان با تاج و کلهگریه ازین روزن به ره مانند جادوش آیدم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth