خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۳۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای سفر کرده ز چشم و در دل و جانی مقیمروزها شد تا نیاید از سر کویت نسیم
۲
پیش از آن روزی که جان را با بدن شد اتحادعشق تو با جان من بودند یاران قدیم
۳
کس مقیم کعبه مقصود نتواند شدنتا نگردد خاک پای محرمان آن حریم
۴
باده نوشیدن به خلوت لذتی دارد مدامخاصه آن ساعت که باشد نازک اندامی ندیم
صفحهٔ ۱ از ۲