خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۳۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر شب از دست غمت دیده و دل خون شودموانگه از هر مژه راوق شده بیرون شودم
۲
گاه گاهی به سر زلف تو در می آیمبا دلی در هم و آن هم ز غمت خون شودم
۳
مردم دیده کند رقص به صحرای دو رخچون بم و زیر دل خسته به گردون شودم
۴
روزگاری ست مرا سخت پریشان ز غمتچه کنم بی تو و این عمر به سر چون شودم؟
صفحهٔ ۱ از ۲