خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۳۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلبرا، در جان نشین، فی العین همای ز تو شادی به جان، فی القلب هم
۲
گریه خون بین و می کن پرسشیچون نماند، اکنون مرا فی الجسم دم
۳
چون کنم من خواب، دریا گشت چشمتو به خنده گوئیم فی البحر نم
۴
تا زهر دل برد غم خال رختبین همه جا غم، بمحوالخال غم
صفحهٔ ۱ از ۲