خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۳۹۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از دل پیام دارم، بر دوست چون رسانمآنجا که اوست، باری خود را درون رسانم
۲
آن باد را که آرد از تو پیامم، ای جانیک جان چه باشد او را، صد جان فزون رسانم
۳
گفتی که «خود مرا کس چون با کسی رساند»گر در حضور باشی، دانی که چون رسانم
۴
جان می بری ز سینه، وز دل گرانی غمتو دست خود مرنجان تا من برون رسانم
صفحهٔ ۱ از ۲