خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۳۹۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از دست دل بر آنم کز جان خود بشورمبیرون جهم که باشد خون با گوزن و گورم
۲
دیوانه ام من، ای دل، زان شمع یادم آورکاتش زنم جهان را، ناگه اگر بشورم
۳
ذوق خرد نجویم کز غم کشان عشقمفضل عرب ندانم کز روستای غورم
۴
هر مرده از گناهی سوزند و من چه سوزماز سوز عشق، باری باشد عذاب گورم
صفحهٔ ۱ از ۲