شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۴۱۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نی پای آن که از سر کویت سفر کنمنی دست آنکه دست به زلف تو در کنم
۲
چندین شبم گذشت به کنج خراب خویشممکن نشد که لوح صبوری ز بر کنم
۳
ماهی متاع صبر کنم جمع و ز آب چشمدر مجلس خیال تو یک روزتر کنم
۴
خوابم نماند و خواب اجل هم خوش است، لیکگر خشتی ز آستانه تو زیر سر کنم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth