خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۴۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رو زردی از من است ز چشم سیه گرمورنه کی آیی آن که من اندر تو بنگرم
۲
من دانم ولی که شده ست آب جوی اوکز دست چشم خویش چه خونابه می خورم
۳
در جستن شکوفه روی تو شد روانبادی که از جوانی خود بود در سرم
۴
اکنون که مر مرا غم تو سرخ روی کردپیش که گویم این غم و این زر کجا برم؟
صفحهٔ ۱ از ۲