شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۴۲۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خراب کرد به یک بار خواب نرگس مستمخبر دهید به جانان که دل برفت ز دستم
۲
ز بس که این دل خون گشته در دوید به چشممنایستاد دلم تا میان خون ننشستم
۳
هزار شب رود و من به خواب چشم نبندمکنون چگونه ببندم که از نخست نبستم
۴
مه من ار به تو بینم، «بت چه پرستی؟»چو دین به کار تو کردم، چگونه بت نپرستم؟
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth