خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۴۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خراب گشتم و با خویش بس نمی آیمکه هیچ با چو تویی هم نفس نمی آیم
۲
تو تیر می زنی از غمزه و من بیدلبه دیده می خورم و باز پس نمی آیم
۳
مرا مگوی «کجایی » من اینکم، لیکنز بس ضعیفم، در چشم کس نمی آیم
۴
ز دست جور نمی خواهمت که بینم رویولیک با دل خودکام پس نمی آیم
صفحهٔ ۱ از ۲