خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۴۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بحل کن آن همه خونها که در غمت خوردمکه عمری از دل و جان شکر این کرم کردم
۲
حدیث وصل نگویم که گفته شد روزیز بخت بد چه لگدها که بر جگر خوردم
۳
بمردم و ندهم درد خود برون، زیراککجاست دل که شناسد حلاوت دردم
۴
چنان خوش است جفایت که گر تو تیر زنیقبول اگر نکنم من به دیده، نامردم
صفحهٔ ۱ از ۲