خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۴۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوستان در ره دل سنگ گران است تنمچه کنم تا ز ره این سنگ به یک سو فگنم؟
۲
گل باغ فلکم، آمده بر گلشن خاکبر درم جامه چو بادی بوزد زان چمنم
۳
بلبل جان به هوایی چمن خویش بسوختکی بود، کین نفس تنگ بهم برشکنم؟
۴
شاهبازم که شکارم بود از عالم دلتا کیم زین دل مردار نه زاغ و زغنم
صفحهٔ ۱ از ۳