خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۴۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون ز تو می نتوانم که شکیبا باشمچه غمت دارد بگذار که رسوا باشم
۲
در فراق تو که داند که کجا خاک شوم؟بخت آن کو که من اندر ته آن پا باشم؟
۳
شب ندانم ز پی دیدن او چون گذردبس که تا روز در اندیشه فردا باشم
۴
ای خوش آن دم که برانی به گلویم شمشیرمن در آن فرصت سویت به تماشا باشم
صفحهٔ ۱ از ۳