خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۵۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گیسوی ترا نسبت با شب نتوان کردنوز ماه جمالت را غبغب نتوان کردن
۲
جان عزم سفر دارد، بردار ز رخ پردهمنزلگه مه عمدا عقرب نتوان کردن
۳
تو ظلم کنی بر من، من بنده دعا گویمیارب، چه کنم کاینجا، یارب نتوان کردن
۴
گیرم که تو پیکان را بیکار نمی خواهیخون ریختن خلقی مذهب نتوان کردن
صفحهٔ ۱ از ۲