خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۵۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یک دم فراموشم نه ای، گر چه نیاری یاد منانصاف حسنت می دهم با آنکه ندهی داد من
۲
گفتم که نزد من نشین، مگذار زارم این چنینتو نازکی و نازنین، تنگ آیی از فریاد من
۳
هر ساعت از مژگان خود خون دلم پیش اوفتدزین زار ماند بخت بد، این است پیش افتاد من
۴
شب مونسم پروین بود، روزم ز خون بالین بودپیوسته گر غم این بود، مسکین دل ناشاد من
صفحهٔ ۱ از ۲