خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۵۳۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ماهی گذشت و شب نخفت این دیده بیدار منیادی نکرد از دوستان یار فرامش کار من
۲
فریاد شبهایم چنین کز درد می آرد خبربسیار دلها خون کند، این ناله های زار من
۳
زین بخت بی فرمان خود در حیرت مرگم، دمیبیرون نیاید چون کنم این جان بدکردار من
۴
یار ار چه از چشم نکو دیدن نمی آرد مراای دیده بد، کور شو، گر ننگری در یار من
صفحهٔ ۱ از ۳