خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۵۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر مجلسی و ساقیی، من در خمار خویشتنهر بیدلی آمد به خود، من بر قرار خویشتن
۲
زین سوی جور دشمنان، زانسوی طعن دوستانخلقی به طعن و گفتگو، عاشق به کار خویشتن
۳
ای پندگو، هر دم دگر چه آتشم در می زنیمن خود به جان درمانده ام با روزگار خویشتن
۴
جانا، چو خواهی کشتنم در آرزوی یک سخنباری به دشنامی مرا کن شرمسار خویشتن
صفحهٔ ۱ از ۳