خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۵۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آمد بهار، ای یار من، بشکفت گلها در چمنشد در نوا هر بلبلی بر شاخ سرو و نارون
۲
باد صبا گلریز شد، ساقی، بده می تا شومگه از خمار چشم تو مست و گه از دردی دن
۳
با عارض زیبای تو ما را چه جای باغ و گلبا قامت رعنای تو چه جای سرو و نارون
۴
چندان به یاد عارضت بارم ز جوی دیده خونتا لاله هایت را دمد سنبل بر اطراف چمن
صفحهٔ ۱ از ۳