خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۵۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آخر، ای خود بین من، روزی به غمخواری ببیناز گرفتاری بپرس و در گرفتاری ببین
۲
اینک اینک بر سر کوی تو زارم می کشندگر ز کشتن باز نستانیم بازاری ببین
۳
چون نخواهی دید آن خونریز را، ای دیده، بیشباری این ساعت که در قتل است بسیاری ببین
۴
نیست همدردی که گویم حال خود را، ای صبابلبلی نالنده تر از من به گلزاری ببین
صفحهٔ ۱ از ۲