خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۵۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن کلاه کج بر آن سرو بلند او ببینوان شراب آلوده لبهای چو قند او ببین
۲
دل در آن زلف است، عذرش مشنو، ای باد صبامو به موی او به خود پیوند و بند او ببین
۳
ای که می بافیش مو، آهسته تر کن شانه راریش دلها را به جعد چون کمند او ببین
۴
هان و هان، ای چشم من، کاندر کمین آن رخیجان من، بر آتش سینه سپند او ببین
صفحهٔ ۱ از ۳