خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۵۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عاشقان را گه گهی از رخ نوایی تازه کنخستگان را گه گه از پاسخ جفایی تازه کن
۲
غمزه را آشفته ساز و خون ما بر خاک ریزخنده را بر لب گمار و خون بهایی تازه کن
۳
بوسه دزدیده خواهم، گر نه بدهی ظاهراوعده پوشیده ده، لب را گوایی تازه کن
۴
لعل تو درمان جان است و لبم را دردمنددردمند خویش را، آخر دوایی تازه کن
صفحهٔ ۱ از ۲