شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۵۷۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یک ره ز در برون آ، قصد هزار جان کنقربان هزار چون من بر چشمْ ناتوان کن
۲
رویت بلاست بنما، تا جان دهند خلقیدر عهد خود ازین‌سان نرخ بلا گران‌کن
۳
از دیدن تو مردم تا بزیم و نمیرمدر شخص مردهٔ من خود را بیار و جان کن
۴
از نوک غمزه تا کی خون‌ها کنی دمادم‌؟شهری بکشتی اکنون شمشیر در میان کن
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth