خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۵۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چنین که بی تو زمان نمی توان بودننه مردمی بود از چشم ما نهان بودن
۲
دمی به سوی من آی، ار چه عیب شاهان استبه کنج محنت درویش میهمان بودن
۳
ز دیده گوهر و در بر درت فشانم، از آنکنه دوستیست به کوی تو رایگان بودن
۴
صبور بودنم از دیدن رخت گویندچرا ز دیده نباشم، اگر توان بودن؟
صفحهٔ ۱ از ۳