خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۶۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر ز شوخی نیستت پروای منرحمتی بر چشم خون پالای من!
۲
ناگهان گر گشت کویت می کنمچشم من در غیرت است از پای من
۳
من چو جان بدهم، سگ خود را مگویتا نگهدارد به کویت جای من
۴
از دلم گر کرته تنگ آمد تراخود قبا کن این دل یکتای من
صفحهٔ ۱ از ۲