خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۶۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در ره عشق از بلا آزاد نتوان زیستنتا غمش در سینه باشد، شاد نتوان زیستن
۲
دشمنی چون عشق در بنیاد دل افشرده پایبر امید صبر بی بنیاد نتوان زیستن
۳
قوت جان من تویی، چند از صبا بویی و بسآخر این کس مردن است، از باد نتوان زیستن
۴
دل مرا شاهد پرست و ناز آن بدخو بلابا چنین دل از بلا آزاد نتوان زیستن
صفحهٔ ۱ از ۳